بدون شرح
این بار دوست ندارم پستی طولانی داشته باشم
غزل زیر ، راوی لحظه هایی است که از زلال مولا (علیه السلام) نوشیده اند
..........
دردی عجیب ، مبهم ، دردی بدون شرح
برشانه های خسته ی مردی بدون شرح
مــردی بــدون نام بـدون نشـان بـدو...
...ن یک شناسنامه ی فردی بدون شرح
مردی غریب و تنها در نیمه های شب
حتا بدون سایه ی سردی بدون شرح
یک کوله بار لبریز از عشق و عاطفه
بر دوش های کوخ نوردی بدون شرح
مردی که ذکر نامش اعجـاز می کند
چون نام ذات اقدس فردی بدون شرح
مردی که کوفه کوفه دلش زخم خورده است
در گیر و دار جنگ ونبردی بدون شرح
یک لحظه بعد اما فریاد هست و چاه
سنگ صبور شبزده مردی بدون شرح
مردی که فرقش از دم شمشیر شد دوتا
با دست های فاجعه گردی بدون شرح
زان دو فقط دو رنگ به جا ماند...تا هنوز
سرخی عشق و لکه ی زردی بدون شرح!
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۶/۱۴ ساعت توسط سیدمصطفی میرعبدالله
|