پرانتز باز - پرانتز بسته
پرانتز باز...(
و سخّر لکم الّیل و النّهار و الشّمس و القمر و النّجوم مسخّرات باَمره ی انّ فی ذلک لآیات لّقوم یعقلون ــ سوره النحل.آیه۱۲
آلبوم شاعران/مدتی است به فکر راه اندازی بخشی با عنوان آلبوم شاعران در این وبلاگ هستم. بخشی که دوستان شاعر و مخاطبین ارجمند با مراجعه به آن بتوانند با چهره ی شاعران و دوستان مجازی شان آشنا شوند. برای این کار ، عکس برخی دوستان شاعر را که در وبلاگشان موجود بوده برداشته ام ، اما کیفیت بیشتر آن ها ضعیف است و چندان قابل استفاده نیست. پس عزیزان لطف کنند یک یا چند قطعه از عکس های خود را برایم ایمیل کنند تا هر چه زودتر آرشیو عکس کامل شود و آلبوم ، به معرض دید شما مهربانان گذاشته شود. نکته ای که ذکر آن ضروری به نظر می رسد این است که دوستان از ارسال عکس های هنری و گرافیکی که بعضا فقط چشم ها یا نیمی از صورتشان دیده می شود خودداری کنند. ما قصد راه اندازی آتلیه عکس هنری نداریم ، پس عکسی بفرستید که بتوانیم شما را از دوستان دیگر تمیز و تشخیص دهیم!
Email: s_m_mirabdolah@yahoo.com
داستانك/ از آب كه در آورد ، انداختش توي سبد پلاستيكي بزرگ. چشمش به چشمم افتاد. انگار چيزي گفت كه نفهميدم. بالا و پايين مي پريد و خود را به ديواره ي سبد مي زد. رفتم جلوتر ، با تمام توان دهانش را باز مي كرد و گوش هايش را تكان مي داد. دوباره چشمش به چشمم افتاد با همان دهاني كه دايم باز و بسته مي شد. اين بار انگار مي توانستم لب خواني كنم.
_ " آشغال عوضي ، حالا امشب قزل آلا نخوري مي ميري؟!"
غزل/ چاپ مجموعه شعر و رساندن آن به دست مخاطب ، اگر هزار و يك حسن داشته باشد يك عيب اساسي دارد و آن ، اينكه وقتي دوستانت از تو شعري مي خواهند و بعضن بر غزل بودن آن نیز تاكيد دارند ، تا آن را ارايه مي دهي ممكن است صاف بزنند توي ذوقت كه :"اينو كه تو كتابت خونديم!" و آن جاست كه پشيماني از چاپ كتاب ، چون كلاغي بزرگ روي تنه ي ذهنت مي نشيند و علامت تعجبي _ شبيه آنچه هميشه در آيينه مي بيني _ شكل مي گيرد! حالا اگر دوستان خرده نگيرند ، غزلي از مجموعه " از چشم تو مي بينم " تقديم تان مي كنم كه اميدوارم بر مذاق تان خوش بنشيند....

پدر (دونقطه) من خودم برات مي خرم
كتـــاب و دفـــتر و قلم برات مي خرم
و يــك عـــروسك قــشنگ مثل هانيه
و يا شـــبيه از صنــم برات مــي خرم
به پارك مي برم تو را و هر چه خواستي
بليط بازي از همه رقم برات مي خرم
عزيز تو فقط بگو چه چيز و چند تا از آن
شده است قرض هم كنم برات مي خرم
و بعد دخترك (دو نقطه) مادرم كجاست؟
پدر (دو نقطه) نه.... پدر هزار نقطه چين!
هفت پیکر/ چه كسي مي تواند بگويد كه فقط من؟! به نظرم "من" بدون داشتن پيشينه، امري بي معنا و فاقد هويت بوده و حتا بدون پسينه نيز فاقد ماندگاري است. دنياي امروز ، دنياي "من" منهاي پيش و پس است. انسان معاصر نمي داند و نمي خواهد بداند از كجا آمده ، چرا آمده ، چطور آمده ، چه كسي او را آورده و به كجا خواهد رفت. برای او فرقی نمی کند که نطفه اش را چه کسی بسته و نطفه ی چه کسی را می بندد! او هم چنان که پدرانش را نمی شناسد، فرزندانش را نيز با سپردن به دايه ي جامعه طرد و بعضن نفي مي كند! انسان معاصر فقط به من توجه دارد و دنيا را تنها از دريچه ي من مي نگرد. حالا در اين دنياي من مدار ، شعري بخوانيد صرفن براي تغيير ذائقه.......و لاغير!
برای هفت پشتم : سیدمحمد، سیدعلی ، سید آقا، سید اسدالله ، میرعبدالله ، سیدمحمد و میر ابوطالب
1
باران ببارد اگر
باکی نیست
یادتان شسته نخواهد شد از ذهنم
این جا هرسال ، پنجشنبه ی آخر
نامتان را گرد می گیرم
و آوازهایتان را
زیردرختان گردو
منتشر می کنم
نه….اشتباه نشود
این ها که می شنوید شعرنیست
تا برقصد در آن استعاره
تا بخندد در آن ایجاز
این چند سطر ، واژه هایی است
که بی دلیل ردیف شده اند
آن گونه که ردیف شدید شما
در ذهن نامنظم من!
2
پشتم هستید اما
پشت به شما نمی کنم
آن سان که هیچ گاه به آیینه
آن سان که هیچ گاه به خود
حالا شما خودتان بگویید
پشت و روی این سکه
چقدر می تواند شبیه دیگری نباشد!
3
گنجشک ها که می رویند هر صبح
پر می شود رگانم از حسی گنگ
و خورشید به دست
رد پلنگی را می گیرم که تمام دیشب
گذشته باشد از تمام جای پای شما تا کوه
و
گذاشته باشد ماه را لای شال سبزش
بشکوه!
4
از قهوه های قجری بگویید
از سوگلی های نهانخانه
یا دست کم از کلاهی که
پهلوی روی سرتان گذاشت
فرقی نمی کند زبانتان
روی کدام خاطره می چرخد
من آماده ام دویست سال ندیدنتان را
لاجرعه بنیوشم!
5
درست شکل دوشیزگان ترشیده
که همیشه ترجیح می دهند خواب باشند
ماتم می گیرم وقتی
به سفره عید امسال هم رسیده ام و
هنوز زنده ام
شما خودتان بگویید
این طلسم چگونه شکسته خواهد شد وقتی
نه دیدار شما در خواب من است
نه من هیچ گاه می میرم!
6
نعش مرا بردارید
پدران بنات النعش!
و در یکی از چاله های فضایی که خودتان می دانید
دفن کنید
مبارک است
حالا شما هم می توانید هر پنج شنبه
_ با هلهله و اسپند _
برای فرزندتان جشن تولد بگیرید
7
اینک درست شکل شمایم
قدم بلند
پیراهنم سپید
شال سبزی هم به کمر دارم
اما چگونه است
این عصای موروثی در دستان من
اژده ها که نمی شود هیچ
نیلی را که نمی شکافد هیچ
دایم به پایم پیچ می خورد !
نقد/اين دنياي مجازي نيز زيبايي هاي خاص خودش را دارد. گاهي در آن با شاعري آشنا مي شوي كه پيش از اين ، او را نمي شناختي. از تو مي خواهد كتابت را برايش بفرستي و تو نيز چنين مي كني. پس از مدتي مطلبي به دستت مي رسد كه نقد كتاب توست. هر چند قبل از اين ، كتابت دو مرحله از سوي مطبوعات و يك مرحله از سوي خبرگزاري كتاب ايران(ایبنا)معرفي و نقد شده اما حلاوت اين لطف دوستانه چيز ديگري است كه باعث مي شود نقد واصله را در ذيل همين مطلب بياوري و قبل از اين كه جمله ات تمام شود پرانتزي باز كني و از نگارنده ي آن سرکار خانم مهتاب بازوند تشكر كني و بعد با كمال احترام و فروتنی پرانتز را ببندی!
نگاهی به مجموعه شعر "از چشم تو می بینم"
"غزل معاصر با حضور سه قطب بي بديل و قدرتمند چون حسين منزوي ،محمد علي بهمني وسيمين بهبهاني ، راهي تازه را از فراخناي تاريخ ادبيات به سمت آينده گشود. در اين ميان نقش محوري حسين منزوي كه بسياري او را فرزند خلف حضرت حافظ مي دانند بر كسي پوشيده نيست . تلفيق عشق و عرفان در شعر منزوي موجب شده است او را فرزند خواجه شيراز بدانند . روح تشنه وشيفته ي منزوي گاهي دست به دامن حلاج ورابعه مي شود و گاهي از چشمان سبز آبي زني مسحور مي گردد . اين خوديت شاعر تا آن جا پيش مي رود كه جريان ساز مي گردد وتنها با يك غزل ، هياهويي در جامعه غزل معاصر ايجاد مي كند كه تا كنون تاريخ شعر پارسي به خاطر ندارد . از غزليات ماندگار او مي توان به اين شعر اشاره كرد :
زن جوان غزلي با رديف آمد بود
كه بر صحيفه ي تقدير من مسود بود
زن جوان نه همين فرصت جواني من
كه از جوني من رخصت مجدد بود
دو چشم داشت دو سبز آبي بلا تكليف
كه بر دو راهي دريا چمن مردد بود
مرا زقيد زمان ومكان رها مي كرد
اگر چه خود به زمان ومكان مقيد بود
به متن دفتر من مسند اليه آن زن
و است رابطه وبا شكوه مسند بود...
به خنده گفت ولي هيچ خوب مطلق نيست
زني كه آمدنش خوب و رفتنش بد بود...
اهميت اين شعر در غزل معاصر تا جايي است كه بسياري از شاعران جوان را به سمت سرايش از گونه منزوي هدايت كرد و رد اين شاعر بزرگ را در دفاتر شعر آنان ماندگار ساخت. از جمله شاعران جواني كه منزوي گونه مي سرايد سيد مصطفي مير عبد الله است.
او شاعر اصيلي است كه قايل به هيچ تكلفي در شعر نيست و آنچه برايش اهميت دارد روح كلام وقدرت تاثير گذاري آن بر مخاطب است. او خواسته يا ناخواسته منزوي گونه مي سرايد . وهيچ اكراهي از اين گونه سبكي ندارد . میرعبدالله خود مي داند شعر منزوي گونه اي اصيل و بي بديل است كه در آن تكنيك ، عاطفه ، عشق ، وانديشه به اوج مي رسد .اين مجموعه ؛ شامل سه قالب غزل ، رباعي ، وسپيد است . وبه لحاظ انتخاب مضمون، اشعاري با محوريت دفاع مقدس و آزاد دارد.
حسي كه در عموم شعرها جريان دارد حسي صادقانه و با اصالت است. شاعر هيچ تلاش تصنعي براي جذب مخاطب ندارد وبه همين دليل شعري دلنشين وساده را به دست مي دهد كه نه در حوزه ي زبان ونه در حوزه معني پيچيده نيست.
اين در حالي است كه دغدغه عمده شاعران در نگاه نخست تكنيك و سپس بحران مخاطب است. مير عبد الله براي دل خود مي سرايد ودغدغه ي تكنيك يا مخاطب ندارد. شعرش نيز از اشراق دل انگيزي سر چشه مي گيرد كه بايسته است. گاهي با شعري تعهد محور از نوع "لوركا" و "نرودا" مواجهيم گاهي با ستايش زيبايي از گونه "اسكار وايلد" ايرلندي رو به رو مي شويم.
در مجموع ، در دفتر" از چشم تو مي بينم" با دو رويكرد مواجهيم : 1) عشق به زن ۲)عشق به انسان، كه در هر دو مورد "عشق" محور است.
۱ _ رويكرد زن محور:
نگاه زيبايي شناختي شاعر در توجه به ظرافتهاي زن تبيين مي گردد. اين همان نكته اي است كه رد آثار منزوي در اشعار مير عبدالله را به ما نشان مي دهد . اروتيسم هرزه اي وحشتناكي كه امروز ادبيات را به سمت اضمحلال ونابودي مي برد در شعر متعالي او راه ندارد . اگر چه امروز؛ شاعران مدرن و پست مدرن روانشناسي و ادبيات و عمدتا شعر را حربه اي براي ارضاي عقده هاي جنسي خود ساخته اند، اما در تفكر شاعر جوان ما، معشوق ،پنجره اي براي رسيدن به اشراقي ابدي يا بالي براي پرواز است. او از معشوق جز بوسه اي طلب نمي كند :
خرمای بوسه های لبت شیرین/شیرین چو خلسه های شب عرفان
اين گونه ابيات بيش از هر چيز ، ياد آور تفكر معشوقه پرست حافظ است:
زميوه هاي بهشتي چه ذوق در يابد
هر آنكه سيب زنخدان شاهدي نگزيد
در تفكر زن محور مير عبد الله ، زن جلوه معشوقيت حضرت الوهيت و آينه اي جمال نماي حضرت دوست به شمار مي رود كه "از سر و چشمي چنين دلكش " جز به وجود حضرت حق نبايد پي برد . به قول سعدي " عقل من آن ببرد كه صورت نگار اوست"! به هيچ وجه نبايد تصور كرد او شاعري با ديدگاه فمنيستي است بلكه درك او از زيبايي ، در وجود موجود زندهاي تعين مي يابد كه خود نيمي از راز خلقت است .
۲ـ رويكرد انسان محور:
شعر اجتماعي او لبريز از حس نوع دوستي وعشق به انسان است. او با نگاهي انتقادي جامعه پيرامون خود را مي بيند اما هرگز كسي را مقصر يا متهم نمي داند. گاهي در خلوت پدر ودختري سرك مي كشد واز مكالمه آنان دلش به درد مي آيد گاهي از مردم مظلوم فلسطين ياد مي كند گاهي حضور نابينايي را لبريز نور روشني مي بيند. گاهي از تولد بي هنگام كودكي نا مشروع شاكي است ودر نهايت قضاوت درباره تمام اين دردها را به مخاطب وا مي گذارد! و حس دلزدگي اش را در شعر متجلي مي كند. او شاعري است كه نسبت به هيچ انساني بي تفاوت نيست.
مير عبد الله در ايجاد فضاهايي با رويكرد اجتماعي به سيمين بهبهانی نظر دارد. نيم نگاه او به اشعار سيمين بهبهاني وحسين منزوي كه غزل معاصر را به اوج شكوهمندي ميرسانند مبين اصالت شعر اوست. بدين معني ؛ كه اين دوشاعر ارجمند با ايجاد فضاهاي مناسب و هوشمندانه در غزل و استفاده به جا از تكنيك ، در مانايي غزل با اصالت كوشيده اند. به همين دليل اگرچه در سرايش عاشقانه هايش به منزوي نظر دارد اما برخي از فضاهاي شعر او "در حيطه ي شعر اجتماعي" آثار سيمين را تداعي مي كند در اينجا به برخي مشابهت های شعرایشان با سیمین اشاره مي كنيم:
سيمين:
كودك روانه از پي بود نق نق كنان كه :من پسته...
پول از كجا بيارم من ؟ زن ناله كرد آهسته...
مير عبد الله:
پدر (دو نقطه) من خودم برات مي خرم
كتــــاب و دفتــــر وقلــــم برات مي خرم
سيمين:
شلوار تا خورده دارد مردي كه يك پا ندارد
خشم است وآتش نگاهش يعني تماشا ندارد
مير عبد الله:
سلام خسته نباشيد دوستان....سرفه
هميشه سفره تان غرق آب ونان....سرفه
در برخي غزلها با ابيات بسيار محكمي بر مي خوريم كه به لحاظ داشتن انسجام محتوايي در خور تك بيت بودن وماندگار شدن اند و تعداد این تک بیت های ناب و ماندنی در مجموعه ی ایشان کم نیست. مانند اين بيت:
به گونه های تو سیبی رسيده وسرخ است
گنـــاه را متــمـايل بـه خــويـــش مي بـــينم
ولي گاهي انتخاب رديف هاي مشكل در شعرش به اين شعر اصيل ضربه مي زند انتخاب رديف هاي "هيچ" ، "بدون شرح" ، "ارتباط"و... از اين گونه است. البته هرچند ممكن است اين نوع از رديف تازه وبكر باشد ولي بيش از آنكه در خدمت شعر باشد شعر را در خدمت گرفته است. گاهي در قافيه اين مشكل پيش مي آيد :
سنگيني حضور كسي مثل دلهره
افتاده بود روي دلم سخت انطباق
اين بيت به دليل قافيه بد ، نسبت به ساير ابيات نا متجانس به نظر مي آيد. اما سوای اين ، در برخي اشعار مانند غزل "سرفه" تا اندازه اي در انتخاب رديف موفق عمل مي كند كه بدون اغراق مي توان گفت اين شعر از موفق ترين شعرهای اين مجموعه است. نخستين شعر اين مجموعه با اين بيت آغاز مي شود:
درست شکل غزل هاي شاخدار مني
اگـــر چــه آدمــي وحاوي ســر وبدني
"حاوي " به لحاظ نحوي ظرف است ووقتي مي گوييم تو حاوي سر وبدن هستي موجود عجيب الخلقه اي تداعي مي شود كه سر ودستي درون يك حجم گوشتي دازد . البته اين واژه از جمله غلطهاي مصطلح به شمار رفته و نظری شخصی و سلیقگی است.حالا به این شعر زیبا توجه کنید:
چشم كه باز مي كنم
شاليزار است كه مي رقصد
وبادهاي خيال
از چهار سو مي وزند
آه...چه عطر روشن زيبايي
اين من نيستم
رويايي است كه باد به گونه اش مي خورد.....
اوج زيبايي در به كار گيري خيال را در اين شعر مي بينيم. اگرچه مير عبد الله در سرايش غزل موفق تر است ولي اشعار سپيدش لطف خاصي دارد. ساده وبي پيرايه اند و ارتباط وانسجام افقي وعمودي بسيار محكمي دارند . او در ايجاد فضايي متناسب با مضمون بسيار موفق است. شعر آسانسور نمونه خوبي از ايجاد فضاي متناسب است.
شعر مير عبد الله ، شعري مدرن است . اگرچه ويژگي اصلي و اساسي ادبيات مدرنيسم پيچيدگي متن است اما شعر او ساده و قابل فهم به شمار مي رود كه به سهولت با مخاطب ارتباط بر قرار كرده و در او لذت ايجاد مي كند و از اين حيث هم اشعار "بيگل" آلماني را تداعي ميكند. ساده، قابل فهم وتاثير گذار ...! اوبا استفاده از ايماژهاي ساده و فضاهاي صميمي مفاهيم عميقي را به دست مي دهد.
در شعري كه براي يك نابينا سروده است، جنسيت فرد معلوم نيست! اين خود بيانگر نگرش انسان مدار شاعر است. اومانيسمي كه شعر تعهد محور را موجب مي شود. اومانيسمي كه از" فرو پاشي ارزشها" و"تنهايي انسان" حكايت دارد . و اين هر دو از ويژگي هاي شعر مدرن است. عدم قطعيت از ديگر ويژگي هاي ادبيات مدرن است؛ كه در شعر او مشاهده مي شود گاهي به نهيليسمي مي رسد كه نقطه مقابل نوستالو ژي است . شاعر از آينده مي هراسد :
من مي روم بدون شما تا ديار هيچ
با دستهاي آبي وبا كوله بار هيچ
در نمونه اي ديگر :
نگاه كن
هنوز
يك نفس ز ابتداي راه بيشتر نرفته ام
كه ناگهان
به انتهاي جاده مي رسم
سيد مصطفي مير عبد الله شاعري است كه در ايجاد فضاي متناسب با مضمون شعر موفق عمل مي كند . فقط گاهي در انتخاب كلمات با محدوديت گنجينه واژگاني مواجه است كه اميد مي رود در آثار بعدي از ايشان خلق واژگان وتركيبات شاعرانه زيباتر ي را شاهد باشيم. هنر متعهد وهنر زيبا يي شناس دو مبحث مهم در ادبيات جهانند كه در تضاد با يكديگرند اما در آثار ايشان هر دو وجه به چشم مي خورد و اين به يك دستي متن كلي كتاب ضربه مي زند .
در باره شعر او فراوان بايد سخن گفت اما مجال ، بي رحمانه اندك است!پس دفتر را همین جا می بندم و براي ايشان پيروزي و روزگاري توام با سر بلندي آرزومندم."
مهتاب بازوند ــ زمستان 87
)...پرانتز بسته!
